پشت وعده ها ماندم گیج و پوچ و تو خالی
زجر می کشم از این های و هوی پوشالی
دل مهاجر تن شد می رود ولی ناگاه
می خورد به بن بست کوچه های جنجالی
آن همه عدالت کو؟ سهممان کجا رفته ست؟
بشکن این سکوتت را آدمک مگر لالی؟
سینه ام پر از احساس باورم همه دردست
در خیال پروازم می دهی پروبالی
کی شود ببینم باز گونه های شعرم را
مثل آسمان زیبا وزن و قافیه عالی
ای خدا کمک کن تا مام میهنم باشم
تا بیافرینم باز رستمی یلی زالی
مثل کوه الوندم سر بلند و پابرجا
سرخی لبم دارد ریشه در گل قالی
دل دخیل فنجان است گیج می خورد خونین
ساقیا بریز امشب چون ندارم احوالی
خسته ام دگر از این بوی گندم و حوا
آدم از بهشت آمد باز هم بد اقبالی!
من مرددم مردم یک جواب می خواهم
طرح تازه ای دارند عکس های امسالی؟
رقصيدن چشمان تو در آب قشنگ است
در سينه ي من هم دل بي تاب قشنگ است
رفتي و نديدم گل روي تو دگر بار
ياد تو فقط در غزل ناب قشنگ است
تزئين شده با عكس تو ديوار اتاقم
لبخند تو در خاطره ي قاب قشنگ است
چون كشتي عشقي كه به ساحل نرسيده ست
آواره شدن در دل گرداب قشنگ است
شبگردم و چون سايه به دنبال تو هستم
روياي تو در كوچه ي مهتاب قشنگ است
آمد سحر و من بخدا عاشق خوابم
از بس كه دو چشمان تو در خواب قشنگ است

